جولیا درایور
ترجمه: انشاله رحمتی
روانشناسي اخلاقي آن حوزه تحقيقاتي است كه ماهيت احوال رواني مرتبط با اخلاق ـ احوالي مانند نيات، انگيزهها، اراده، استدلال، عواطف اخلاقي (مانند احساس گناه و شرم) و باورها و نگرشهاي اخلاقي ـ را بررسي ميكند. گسترة روانشناسي اخلاق، مفاهيم ذيربط [مانند] فضيلت، منش و خودآئيني را نيز شامل ميشود. عموماً آن را كوششي توصيفي و نه هنجاري تصور كردهاند، گو اينكه هميشه اين معنا در مورد آن صدق نميكند.
***
بنابر سنت معمول، دو رويكرد متفاوت به روانشناسي اخلاق، تشخيص ميتوان داد. رويكرد نخست، رويكرد مقدم بر تجربه به فهم روانشناسي اخلاق و اهميت و كاركرد احوال رواني است. رويكرد دوم، رويكرد تجربي است كه شواهد مربوط به اهميت، كاركرد و تحول آن احوال را بررسي ميكند. عزيمتگاه هر دو گرايش شهودهاي درك متعارف است دربارة طرز تلقي مردم از اخلاق، نوع و نحوة تصميمگيري اخلاقي آنها و شرايطي كه تحت آن دستخوش عواطف اخلاقي واقع ميشوند. ممكن است اين شهودها بر تاريخ بلند مشاهدات مربوط به رفتار بشر مبتني باشند و يا اينكه صرفاً نتيجةانتخاب طبيعي باشند و البته اين انتخاب به شباهت در فكر كه خودش ميتواند انعطافپذير باشد، منتهي ميشود. به هر تقدير، درك متعارف، مبناي اصلي براي پژوهش در روانشناسي اخلاق است.
گرايش مقدم بر تجربه به تحليل مفهومي احوال رواني ذيربط و پيوندهاي آنها، مبادرت ميكند. براي مثال، بحثي مطرح است دربارة اينكه آيا عقل به تنهايي ميتواند محرّك باشد يا نه؟ چه چيزي اعمال ما را تبيين ميكند؟ آيا وقتي به بنياد خيريه كمك ميكنم دليلم براي اين كار صرفاً آن است كه معتقدم آن بنياد به افراد نيازمند كمك خواهد كرد يا من هم نياز دارم كه مايل به كمك كردن به آنها باشم؟ اين پرسش، ما را وارد در موضوع تمايز ميان باور و تمايل ميكند. يك ديدگاه، كه سابقهاش را لااقل ميتوان تا ديويد هيوم رساند، معتقد است كه باورها امور واقع و قابل صدق و كذباند. از سوي ديگر، تمايلات، ارزش صدق ندارند. و اساساً محرك آدمي، تمايلات است.
برچسب:
نویسنده: رضا قنبری