خرید بک لینک

نگاهی به زندگی و آثار کاراواجو

امیر قنبری

چگونه میتوان نقاش کلیساهای کاتولیک بود اما بیرون از دایرۀ شفقت مسیحی نفس کشید؟ چگونه میتوان به رستاخیز رنگها ایمان داشت اما به روز جزا بی اعتنا ماند؟ چگونه میتوان وسواس مذهبی توماس شکاک را در تابلویی جاودانه ساخت، اما بیباورتر از او انگشت در شکاف پهلوی عیسا فرو کرد و ملحدانه به ریخته شدن خون بدن او روی بوم نقاشی چشم دوخت؟ شاید کاراواجو نیز چون سربازان و حاکم رومی اورشلیم، صلیب عیسا ذرهای بر شانههایش سنگینی نمیکرد.

جهان کاراواجو بیشباهت به لابراتواری انباشته از اجساد مثلهشده نیست. او چون خدای آزتک الوهیتش تنها با خون، درندگی، آتش و سبعیت تضمین میشود. شخصیت انفجاری و میل حیوانی او به نزاع و درگیری و خشونت و خونریزی، سرنوشتش را در جریان ماجرایی عاشقانه به قتل و فرار و گریز دایمی گره زد. در زندگی کوتاه کاراواجو (۱۶۱۰ – ۱۵۷۱) هر افسانۀ خونبار به واقعیتی موحش بدل میشد که تصورش برای بسیاری از ما باورناپذیر و ترسناک است.

کاراواجو هنرمندی مستقل و غیررسمی بود که به دلیل تنگی معیشت، در هیئت کارگر هنری به کلیسای کاتولیک پا نهاد؛ البته بدون هیچ تعلق قلبی به آموزههای مسیح، آبای کلیسا و اقنومهای ثلاثه. مدلهای آتلیۀ او درست برعکس سایر نقاشان مذهبی، لشکری از مردمان بیبضاعت، کور و جذامی با ظاهری شدیداً نکبتزده بود که نمایش عامدانۀ این مخلوقاتِ غوطهور در فقر، گرسنگی، محرومیت، انواع مصائب و بیماریها و غیرالوهی جلوه دادن آیینهای رسمی کلیسای کاتولیک و پرهیز از نمایش دادن آذینهای پُر زرق و برق مورد پسند پاپ، بر بیگانگی او و آثارش بیش از پیش میافزود.

برچسب: نویسنده: رضا قنبری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:52

صفحه بندی