
علی اکبر سیاسی
ظهور « جامعه شناسي » و « مردم شناسي » در اواخر قرن نوزدهم و گسترش دامنه ي اين دو علم جديد مبناي زيستي و فيزيکي روان شناسي و روان کاوي را متزلزل ساخت.
توضيح آنکه علوم « فيزيک » و « زيست شناسي » سده ي نوزدهم که بر انديشه ي بشر حکومت مي کرد « روان شناسي » و « روان کاوي » را نيز تحت تأثير قرار داد. از اين رو شخصيت آدمي ساخته و پرداخته ي غرائز و استعدادهاي فطري او از يکسوي، و چگونگي واکنش و سازش اينها در برابر عوامل محيط طبيعي از سوي ديگر، پنداشته مي شد و نظريه ي تحول و تکامل داروين (1)، مبتني بر تنازع بقا و انتخاب طبيعي، بر روان شناسي و روان کاوي نيز سايه افکنده بود. خلاصه اينکه تحرک شخصيت منحصراً بر مبناي نيازهاي زيستي ( بدني ) و محرکهاي خارجي قرار داشت.
جامعه شناسان و مردم شناسان به استناد اطلاعاتي که در نتيجه ي تحقيقات خود به دست آورده بودند مدعي شدند که آدمي بيشتر محصول اجتماعي است که در آن زندگي مي کند. يعني موجودي است بيشتر اجتماعي تا زيستي- چند تن از روان کاوان با اعتراف به اينکه فرويد نسبت به عوامل اجتماعي در تشکيل و تحول شخصيت بقدر کافي التفات نداشته است لازم ديدند به روان کاوي صورت تازه اي بدهند. آدلر يکي از معروفترين دانشمندان اين گروه است.
آلفرد آدلر (2) نخستين کسي بود که جنبه ي اجتماعي بودن آدمي را خاطرنشان ساخت. او در سال 1870 در شهر وينه ( اطريش ) چشم به جهان گشود و در سال 1937 چشم از جهان فروبست. در آغاز کار با فرويد هم فکر بود و در انجمن روان کاوي وينه عضويت و چندي هم رياست داشت؛ ولي در سال 1911 نظر تازه ي خود را که درباره ي جنسيت با نظر فرويد مغايرت داشت به آن انجمن عرضه نمود، و ضمناً ادعا کرد که آدمي حيواني است پرخاشگر و براي زنده ماندن بايد پرخاشگر باشد. چون نتوانست نظر خود را به انجمن بقبولاند از رياست و از عضويت انجمن کناره گرفت و به کار « روان درماني » خود ادامه داد و بتدريج پيرواني پيدا کرد و سيستم خود را، در برابر روان کاوي فرويد، « روان شناسي فردي (3) » نام گذاشت.
برچسب:
نویسنده: رضا قنبری