خرید بک لینک

رضا بهشتی

جواد صافیان

هدف این مقاله مطالعۀ مقایسه ای دیدگاه افلاطون و هیدگر درباره زبان است. آنچه امکان چنین مقایسه ای را فراهم می آورد، این نکته است که هم افلاطون و هم هایدگر، پرسش از زبان را به پرسش از وجود پیوند می زنند. به عبارت دیگر، این دو متفکر، زبان را «در نسبت با وجود» مورد مطالعه قرار می دهند.
ذات و حقیقت زبان، نزد افلاطون و هایدگر هردو، به موجب همین ربط و پیوند با وجود عبارت است از «آشکارکنندگی وجود یا موجودات»؛ اما تفاوت و جدایی ایشان درست در همین دیدگاهِ به ظاهر یکسان است؛ زیرا سازوکار این آشکاری وجود در زبان، و حدود و مرزهای آن، نزد هر یک به گونه ای متفاوت با دیگری است. ریشه این تفاوت را نهایتاً باید در نگرش بنیادی ایشان به انسان، خودِ وجود، و نسبت میان آن ها جُست.

پرسش از ماهیت زبان، پرسشی دیرپا در اندیشه بشر بوده است. سوای دانش های تخصصی که با هدف مطالعه علمی زبان و قواعد و ساختار آن شکل گرفته اند، تفکر فلسفی نیز به شیوه خاص خود از چیستی و حقیقت زبان پرسش کرده است. اهمیت این مسئله و تأمل فلسفی درباره آن به ویژه در تاریخ عقلانیت مغرب زمین آشکار است. در تأیید این ادعا می توان به جریان فکری غالب در فلسـفه معاصر غرب اشـاره کرد که ژان لاکوست با الهام از ریچارد رورتی1از آن به عنوان نوعی «گشت زبانی»2در فلسفه تعبیر می کند (ژان لاکوست، 1375: 23-24).
بدین ترتیب هرچند مسئله زبان هرگز در فلسفه و به ویژه نزد یونانیان مورد غفلت نبوده است، پرسش از زبان، دلالت، و معنا در اندیشه معاصر، معنا و اهمیتی ویژه یافته است؛ به طوری که امروزه به جای «فلسفه زبان»، غالباً و عمدتاً با «فلسفه های زبانی»، که از چشمانداز زبان و حتی از طریق نقد زبان به مسائل فلسفی می نگرند، روبه رو هستیم.

برچسب: نویسنده: رضا قنبری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:52

صفحه بندی